اطلاعات خبر
کد خبر3780
تاریخ انتشار۱۴۰۵/۶/۲۸, ۱۲:۴۴:۵۰
جستجو
در حال بارگیری
تراکتور روم
مرجع بحث های پیرامون تراکتور
خبر

خشکناب دوباره شهریار را در آغوش گرفت

خانه‌ای که روزگاری پناه کودکی‌های شاعر نامدار آذربایجان بود، پس از سال‌ها فرسودگی و خاموشی، مرمت شد تا حیدربابا بار دیگر شاهد بازگشت شهریار به خانه پدری‌اش باشد.

به گزارش خبرنگار آذر وطن، عصر پنجشنبه، در دامنه‌های بزقوش و در روستای خشکناب بستان‌آباد، جایی که نامش با کودکی‌های محمدحسین بهجت تبریزی و تصویرهای ماندگار «حیدربابایه سلام» گره خورده است، حال‌وهوای دیگری جریان داشت. اینجا قرار نبود تنها یک خانه قدیمی افتتاح شود؛ قرار بود بخشی از حافظه یک شاعر دوباره به زندگی برگردد.


در آستانه ۲۷ شهریور، روز ملی شعر و ادب فارسی و سالروز درگذشت استاد شهریار، خانه پدری این شاعر پرآوازه پس از سال‌ها فرسودگی، با حضور سیدرضا صالحی، وزیر میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی، غلامرضا نوری، وزیر جهاد کشاورزی و استاندار آذربایجان شرقی، دوباره گشوده شد؛ خانه‌ای که دیوارهایش روزگاری شاهد کودکی‌های شهریار بوده و امروز قرار است روایتگر بخشی از میراث ادبی و فرهنگی او برای نسل‌های آینده باشد. اینجا شهریار دوباره به خانه برگشت.


مردم خشکناب از ساعت‌ها پیش خود را به محل برگزاری مراسم رسانده بودند. برخی با لباس‌های محلی، برخی با شوق دیدن خانه‌ای که نام شهریار را بر خود دارد و برخی دیگر تنها با یک حس مشترک؛ حس افتخار به اینکه روستای کوچکشان در تاریخ شعر و ادب ایران، نامی بزرگ برای خود ثبت کرده است. کوچه‌های خشکناب در آن عصر، رنگ دیگری داشت.


گویی روستا برای میزبانی از فرزندی که سال‌ها پیش از آن دور شده بود، خود را آماده کرده بود. حضور اهالی فرهنگ و ادب در کنار مردم روستا نیز بر این حال‌وهوا افزوده بود.


برای مردم خشکناب، افتتاح خانه پدری شهریار تنها افتتاح یک بنای تاریخی نبود؛ بازگشت خاطره‌ای بود که سال‌ها در میان کوچه‌ها، کوه‌ها و طبیعت این روستا نفس کشیده بود. خانه‌ای که در سال‌های گذشته دیگر شکوه روزهای خود را نداشت و در مقطعی به خرابه‌ای از خاک و آجر تبدیل شده بود، امروز پس از مرمت و احیا دوباره ایستاده است؛ درست در جایی که خاطرات کودکی شهریار آغاز شد.


از خاک و آجر تا خانه‌ای برای شعر


این بنا یک هزار و ۲۳۴ مترمربع عرصه و ۳۵۰ مترمربع اعیان دارد و برای تملک، مرمت و احیای آن در مجموع ۳۰ میلیارد تومان هزینه شده است. اداره کل میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی آذربایجان شرقی با تملک بنا و اجرای عملیات مرمت و احیا، این خانه را از فرسودگی بیرون کشید و به فضایی فرهنگی برای معرفی بخشی از زندگی و میراث ادبی شهریار تبدیل کرد. اکنون این خانه دیگر تنها چند دیوار و سقف نیست، بلکه بخشی از یک روایت بزرگ‌تر است؛ روایتی که از کودکی یک شاعر آغاز می‌شود و به شعر، هویت، فرهنگ و خاطره جمعی مردم آذربایجان و ایران می‌رسد.


شهریار، کودک خشکناب و قصه‌ای که ماندگار شد


محمدحسین بهجت تبریزی، متخلص به «شهریار»، سال ۱۲۸۵ در تبریز چشم به جهان گشود؛ اما بخشی از خاطرات کودکی او در خشکناب شکل گرفت. ناامنی‌ها و ناآرامی‌های دوران مشروطه، خانواده او را برای مدتی راهی این روستا کرد و شهریار در همین سال‌های کودکی با طبیعت، مردم، آیین‌ها و زندگی ساده روستایی خو گرفت. سال‌ها بعد، آنچه در ذهن کودک شهریار ثبت شده بود، به واژه تبدیل شد؛ واژه‌ها کنار هم نشستند و خاطرات کودکی را به شعر سپردند. شهریار هرگز خشکناب را از حافظه خود پاک نکرد. طبیعت این منطقه، مردم آن و کوه حیدربابا بارها در شعر او جان گرفتند و به بخشی از جهان ادبی او تبدیل شدند.


حیدربابا؛ کوهی که شاعر را تا ابد صدا زد


اگر خشکناب را خانه خاطرات شهریار بدانیم، حیدربابا شناسنامه شاعرانه این سرزمین است. نام این کوه با یکی از ماندگارترین آثار شهریار گره خورده است؛ «حیدربابایه سلام»، منظومه‌ای که در آن شاعر به زبان مردم سخن گفت و کودکی، طبیعت، آیین‌ها، سنت‌ها، آدم‌ها و خاطرات یک سرزمین را در قاب شعر نشاند. شهریار در این منظومه تنها با یک کوه سخن نمی‌گوید؛ او با گذشته خود، با کودکی‌هایش، با مردم روستا و با سرزمینی حرف می‌زند که بخشی از هویت او را ساخته است.


به همین دلیل «حیدربابایه سلام» تنها یک اثر ادبی نیست؛ تصویری ماندگار از فرهنگ و زندگی اجتماعی مردم آذربایجان در روزگار شهریار است؛ روایتی که نسل‌های مختلف با آن خاطره دارند و بسیاری، نام خشکناب را با نام شهریار و حیدربابا به یاد می‌آورند. شهریار خاطره یک روستا را جهانی کرد.


شاید راز ماندگاری شهریار در همین باشد؛ او از چیزهایی نوشت که برای مردم آشنا بود اما توانست آنها را به زبانی شاعرانه ماندگار کند. از طبیعتی که هر روز مقابل چشم مردم بود، از آدم‌هایی که در کوچه‌های روستا زندگی می‌کردند، از آیین‌هایی که نسل به نسل منتقل می‌شد و از خاطراتی که شاید اگر در شعر شهریار ثبت نمی‌شد، بخشی از آنها در گذر زمان کم‌رنگ می‌شد. او خاطره شخصی خود را به خاطره جمعی تبدیل کرد. امروز وقتی از حیدربابا سخن گفته می‌شود، نام شهریار به میان می‌آید و وقتی از شهریار و «حیدربابایه سلام» گفته می‌شود، ذهن‌ها دوباره به خشکناب بازمی‌گردد؛ به همان روستایی که سال‌ها پیش، کودکی شاعر در آن قدم می‌زد.


یک خانه؛ یک میراث؛ یک مقصد فرهنگی


افتتاح خانه پدری شهریار می‌تواند آغاز فصل تازه‌ای برای خشکناب باشد؛ روستایی که جمعیت اندکی دارد اما میراثی به بزرگی یک شاعر را در خود جای داده است. این خانه می‌تواند به محلی برای معرفی زندگی، آثار و جهان فکری شهریار تبدیل شود و در کنار طبیعت و ظرفیت‌های تاریخی منطقه، زمینه‌ای برای رونق گردشگری فرهنگی و ادبی در این بخش از آذربایجان شرقی فراهم کند. میراث شهریار تنها در کتاب‌ها خلاصه نمی‌شود؛ بخشی از آن در خانه‌ای قدیمی، در کوه حیدربابا، در طبیعت خشکناب و در خاطرات مردمی باقی مانده است که هنوز نام او را با افتخار بر زبان می‌آورند.


خشکناب کوچک است، اما نامش بزرگ است


روستای خشکناب در دهستان عباس شرقی، بخش تیکمه‌داش شهرستان بستان‌آباد و در دامنه‌های کوه‌های بزقوش قرار دارد و حدود یک هزار و ۸۱۰ متر از سطح دریا ارتفاع دارد. این روستا حدود ۸۳ کیلومتری تبریز، ۳۸ کیلومتری بستان‌آباد و ۲۳ کیلومتری تیکمه‌داش واقع شده است. بر اساس سرشماری سال ۱۳۹۵، جمعیت خشکناب هفت نفر ثبت شده است، هرچند برخی منابع محلی جمعیت آن را حدود ۲۲ نفر در قالب هشت خانوار اعلام کرده‌اند. اما گاهی بزرگی یک مکان به تعداد آدم‌هایش نیست؛ به خاطره‌ای است که در خود نگه داشته است. خشکناب شاید روستایی کوچک در دامنه‌های بزقوش باشد، اما نامش در ادبیات معاصر ایران بلند آوازه شده است؛ چراکه بخشی از کودکی شهریار را در آغوش گرفته و بعدها از دل همان خاطرات، «حیدربابایه سلام» متولد شده است. اکنون خانه پدری شهریار دوباره ایستاده است؛ خانه‌ای که روزگاری صدای قدم‌های کودکی شاعر را شنیده و امروز میزبان مردمی است که آمده‌اند بگویند شهریار هنوز در اینجا زنده است. حیدربابا همچنان پابرجاست، خشکناب هنوز نفس می‌کشد و شعر شهریار، پس از گذشت بیش از یک قرن از تولد شاعر، همچنان راه خود را از کوچه‌های این روستا تا حافظه مردم پیدا می‌کند.

< M >